تبليغاتX
تکاب افریقای کوچک
 نگاه پیرمردی که در هویت از بی هویتی می گوید

نگاه پیرمردی که در هویت از بی هویتی می گوید

این نوشته را نه به شوق نام و نان و ذوق، بلکه اگر عشق به هویت تیکانتپه افشار و سرنوشت این کهن ، نبود هیچگاه قلم به زبان نوشتن باز نمی گشود.

پیرمرد نگاهت از دردی سخن می گوید که ریشه در تاریخ و هویت ما دارد، که تبر بر ریشه آن می زنیم.

نوشتن از تاریخ پر فراز و نشیب تیکانتپه افشار، شهری که از تمدن و فرهنگ غنی برخوردار است سخت است آری فرهنگی که هویتش را می سازد.سخن گفتن از هویت ،آن هم در بازار بی هویتی، زخمهای کهنه را سر باز می زند. پیر مرد چه غریبانه نگاه می کنی... شب عجیبی است شبی که می خواهم از هویتی سخن بنالم و فریاد سر دهم ، تمدن تاریخی در زیر خروارها خروار مدرنیته  می شکند .

وقتی به این جمله می نگریم که "بحران هویت دردی است  که در شب یلدای فلک زدگی،آدمی را به هر سو می کشناند "آن وقت متوجه می شویم خواسته و ناخواسته تبر بر هویت می زنیم هویتی که ما میراث‌دار آن هستیم .

بحران هویت ، بحران وارونگی جهان میباشد.یک اثر معماری می تواند تبلور یک هویت جمعی باشد و یا صرفا به بیان شخصیت و هویت طراح و سازنده خود ، مستقل از هنجارهای جمعی بپردازد.

هرگاه آثار متعلق به هویتی جمعی و متجانس گرد هم آیند ، منظومه‌ای هماهنگ شکل می گیرد، و هرگاه آثاری با هویت فردی و نامتجانس کنار هم قرار گیرند ،مجموعه‌ای ناهماهنگ حاصل می گردد. امروز هماهنگی حاصل از هم نشینی بناهای متجانس را به "هویت" و ناهماهنگی حاصل از همجواری بناهای نامتجانس را به " بی هویتی " تعبیر می کنند.شهر سنتی منظومه بناهایی است که تحت سیطره بینش سنتی و آداب و رسوم آن و متاثر از محدودیتهای اقلیمی و فنی شکل گرفته و لاجرم دارای وحدت و هم آوایی هستند.

تنها«گنج یاب»ها و خریداران سودجوی«زیرخاکی»ها نیستند که تیشه به ریشه میراث فرهنگی و طبیعی ما می زنند. بلکه ادارات  و سازمانهای مربوطه بدلیل عدم تخصص نیروهای انسانی ، اجازه تخریب بافتها ی ارزشمند را صادر نموده و زمینه شکل گیری بی هویتی در فضای کالبدی را فراهم ساخته تا گوشه‌ای از سهم خود در چرخه میراث کُشی ادا کرده باشند.

بافت تاریخی ابزاری کالبدی-نظری و روش شناختی برای مشخص نمودن هویت تاریخی است – واکاوی هویت تاریخی و هویت‌یابی تاریخی مقدم بر هویت یابی فرهنگی و اجتماعی  است. برای مشخص شدن موضوع کمی ملموس تر به اوضاع شهرمان تکاب و بافت ارزشمند آن می پردازیم.

بازار رو باز تکاب در سال 1328 تا سال 1338 توسط معمار معروف شهر تبریز استاد غلام حسین معمار باشی تبریزی به دستور ساعد السطان افشار (فتحعلی خان افشار) در چهار خیابان اصلی به مرکزیت چهارراه فعلی تکاب ساخته شد . درهای زیبا و چوبی به روش پیمون بندی و یا به اصطلاح امروزی "طراحی صنعتی" ساخته شدن. نجار آن نیز استاد کربلایی محمد نجار تبریزی بود .

امروزه در خیابانهای امام و انقلاب فعلی آثاری از این بازار روباز (مغازه‌ها) قابل رویت می باشد.بازاری زیبا و حیاتی که نقش اقتصادی در شهر را ایفا می کند.

در واقع  پیشرفت فیزیکی کالبدی شهر تکاب به واسطه این بازار بوده و دور تا دور آن فضای شهری شکل گرفته است.متریال (مصالح) این بازار،چوب بعنوان تیر و خشتی قالبی (آجر) سازه آن را شکل می دهد. نکته قابل توجه در معماری این بازار اندازه مغازه‌ها میباشد که نسبت به کاربری و متراژ زمین طراحی شده به طور کلی به شکل  مستطیلی به ابعاد 3 در 7  و به ارتفاع 3.5 متر میباشد . و با آجرکاری بسیار زیبا و با سردرهای منحصر به فرد هویت اقتصادی خوبی به خیابانهای شهر تکاب داده است.

متاسفانه در سالهای اخیر بعلت بی توجهی مسئولین یا بهتر است بگوییم فقر اطلاعات آنان نسبت به حفظ و نگهداری بافتهای ارزشمند از یک طرف و نبود اداره میراث فرهنگی این بافت ارزشمند در حال از بین رفتن است.

نکته قابل تامل در این زمینه شهرداری تکاب میباشد که در مقابل این تخریبهای بی رویه و تغییر چهره هیچ عکس العملی نشان نمی دهد و بناهای جدید الحداث به مانند بانکهای ملی، صادارت، مسکن، تجارت و چند بنای دیگر نامتجانس، شالوده خود را بر پایه تخریب بافت ارزشمند بازار روباز تکاب گذاشتند .طبق تحقیقات انجام شده این بازار، بزرگترین بازار روباز کشور می باشد که متاسفانه در حال از بین رفتن است.

 

پرونده میراث فرهنگی و شهرداری در تکاب مشخص است ،نبود یک مهندس معمار یا شهر ساز در شهرداری و اشتغال افراد معلوم حال وضعیت را بهتر از این نمی کند . دوستان بیایند به خیابان تربیت تبریز ، قارن ساری نقش جهان اصفهان ، امام خمینی تهران و ... بنگرند که با احترام به فضای شهری این میراث را برای آیندگان نگهداری می کنند .

 از آنجا که نگاه مدیران بالادستی به حوزه های جغرافیایی کاملا تبعیض آمیز است . مدیران پایین دستی نیز از تخصص کافی برخوردار نیستند شاید بهتر است بگوییم از بی تخصصی رنج می برند و همین موضوع ،مسئله را وخیم  می کند.

زنگ خطر جدی از بین رفتن این هویت شهری را به صدا در می آوریم و تقاضای کمی تامل به شهرداری و میراث فرهنگی را داریم. و از مغازه دارن عزیز عاجزانه تقاضای حفظ هویت این بازار را داریم چرا که گاهی وقتها خیلی زود دیر می شود.

متاسفانه مسئله فقط از بین رفتن این بازار نیست قلعه تاریخی فتحعلی خان افشار (ساعد السلطان)با واگذاری به اداره هلال احمر و تغییر شکل این مجموعه سنتی با مصالح امروزی گوشه ای از میراث بشری به یک فضای اداری تبدیل شده است حال سوال این است ایا حفظ و نگهداری از بناهای سنتی کمتر از نجات دادن جان انسانها است. بهتر بود این مجموعه ارزشمند ثبت شده در آثار ملی ، به موزه شهری یا حداقل به اداره جدید تاسیس میراث فرهنگی اختصاص می دادند.

در پایان پیشنهاد می گردد که :

1-       ضمن ثبت این بازار در اثار ملی و احترام به تاریخ گذشته تیکانتپه افشار زمینه جذب توریست و رونق این بازار را فراهم گردد.

2-   با بکارگیری نیروهای متخصص و دلسوز جهت مرمت و حفظ این مجموعه کم نظیر و جلوگیری از تخریب و تغییر چهره آن به هویت شهری تکاب احترام بگذاریم .

3-   برخی از مغازها در بازار با  تغییر اندک اصالت خود را از دست داده اند که هر چه سریعتر با ساماندهی جلوی صدمات بیش از اندازه گرفته شود.

4-      آگاه سازی بازاریان و کسبه از ارزش تاریخی و معنوی این بازار  جهت حفظ و نگهداری .

 سخنی با نگاه نگران پیرمرد  

آری پیرمرد نگاهت را که از عمق بی هویتی در شهر است درک می کنم، دوستان عمق نگاهت را به تحقیر گرفته‌اند. اینان نمی دانند اینجا شهر مردان و زنانی است که از تبارخود فرزندانی همچون انوری ،یثربی، صادقی ،صدیق افشار و ... را برای هویت کشور پرورش داده‌اند. اینان نمی دانند اینجا سرزمین زرتشت  است ،سرزمین تاجگذاری پادشاهان ایرانی. من از چه می گوییم اینجا تکاب است شهری با قدمت تاریخ .

بیایید کمی به نگاه نگران پیرمرد احترام بگذاریم . مجبورم باز بگوییم چرا که پایان همه دل نوشته هاییم را این چنین خط خطی کرده‌ام : من نمی دانم فقط این را می دانم که دانستنم بیشتر از ندانستنم مرا ازار میدهد آینده را بسازیم منتظر آینده نباشیم .

 

 

احد نباتی نصرت آباد ( دانشجوی مهندسی معماری )

                                                                                                 24 اسفند 90

 

|+| نوشته شده توسط احد نباتی در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 و ساعت 1:15  
 

 http://ayyubansari.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط احد نباتی در دوشنبه هفتم شهریور 1390 و ساعت 6:7 
 بقعه‌ای که فراموش شده است (معرفی بقعه ایوب انصاری )
این مطالب چکیده یک تحقیق کامل میباشد که دارای نقشه و تصاویر میباشد . چندین قسمت آن را حذف کرده‌ام در صورت تمایل به داشتن کل مطالب از طریق نظرات ارتباط داشته باشید تا در اختیارتان بگذارم 

مقدمه:

 معماری همانا هنر خلق فضاست و معمار این پیامبر گونه با تمام ظرافت از آن سنگ خشن فضایی عارفانه‌ای را به وجود می آورد که چشم دل فقط توان درک این زیبایی و ظرافت ماهرانه را دارد . یکی از آثار ناشناخته دوره معماری اسلامی ایران در شهرستان تکاب بقعه ایوب انصاری است که در منطقه به نام ایوان‌ساری نیز خوانده میشود و امروزه به صورت زیارتگاهی است که از نقاط مختلف به زیارت آن میروند.

 بقعه ایّوب انصاری در بالای کوهی به همین نام در 13 کیلومتری جنوب شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی قرار دارد، و دارای ناهمواری است که از روستای دورباش عبور می کند، و سپس به صورت جاده‌ی مالروی به قلعّه‌ی کوه منتهی می گردد. این کوه عظیم که نام آن را به تبع از بقعه‌ی مورد ذکر کوه ایّوب انصار می نامند این بقعه جزو زیباترین مقابر مذهبی آذربایجان به حساب می آید بنای مذکور از تناسبات بیسار زیبایی برخوردار است که احتمال می رود 50 سال بعد از فوت این عالم و فقیه این بنا را به پاس داشت وی می سازنند .

 معمار بنا سعی فراوانی در ایجاد تناسب میان اجزای ساختمان به عمل آورده است.آنچه توجه هر بیننده را در وهله‌ی اول جلب می نماید فقدان منبع آب یا چشمه در حوالی بقعه است، و سازندگان آن مجبور بوده‌اندکه آب مورد نیاز را از پایین کوه به محل ساختمان حمل کنند،و این مسئله خود میتواند دلیل بر ایمان محکم افراد محلّی و معتقدان ایّوب انصاری باشد.

 اگر چه صدها سال از تاریخ ایجاد بنا میگذرد، ولی روی هم رفته از نظر معماری اثری جالب و قابل ملاحظه‌ای برجا مانده است. با توجه به مناسب بودن مصالح و متریال‌های اولیّه‌ی بنا که جز سنگ لاشه و قلوه سنگ و ملاط چیز دیگری نیست . شکل کلی بنا، به طور کلی به صورت طرح مستطیل است و در تمام قسمتهای آن سنگ قلوه و لاشه سنگ و ملاط ماسه و آهک به کار رفته است. ابعاد سنگهای پایین‌بنا بزرگتر از سنگهایی است که در قسمتهای بالا به کاربرده‌اند.  

به منظور بررسی اجزای مختلف بنا و آشنایی با نحوه طراحی و متریال به کاررفته سه قسمت اصلی ( اندام ) میباشد.

1 - دهلیز یا کفش کن2- قسمت چهار طاقی3- اتاق مقبره 

 دهلیز یا کفش کن: 

به وسیله‌ی مدخل اصلی به آن راه می یابیم، مستطیل شکل است،این قسمت در غرب بنا واقع شده است،طول آن 15/3 و عرض آن 75/1 متر می باشد.در سردر ورودی این قسمت فرو رفتگی کوچکی که جای کتیبه‌ی مرمت بنا بوده است، مشاهده می گردد. دیوارهای داخلی به وسیله‌ی قشری از گچ و آهک پوشیده شده، و از در دیوار شمالی نیز آثار یک طاقچه‌ی کوچک جلب توجه می کند.

 قسمت چهار طاقی :

 این قسمت به وسیله‌ی چهار قوس گهواره‌ای شکل و همچنین فیل گوش‌هایی که تعبیه گنبد عرقچینی را آسانتر می نماید، هر کس را به یاد معماری چهار طاقی‌های ساسانی می اندازد. بنابراین در اینجا مورد استعمال دیگری داشته است.دیوار جنوبی چهار طاقی بقعه‌ی ایّوب انصاری ، در اثر قرار گرفتن در مقابل بادهای شدید منطقه و همچنین عوامل فرساینده‌ی دیگر تا حدی از قسمت تالار ویران شده است، به طوری که هم اکنون نور بیشتری به درون بقعه می تابد.داخل چهار طاقی را با قشری از آهک و گچ سفید کاری کرده اند.بعضی از قسمت ها به مرور ایّام و به علّت تماس با دست زائران و همچنین چسباندن سنگهای کوچک به منظور استجابت دعا، و بر آورده شدن حاجات، بکلی از بین رفته است. در اینجا به مقداری طاقچه در گاهی و یا فرو رفتگیهای محراب مانند بر می خوریم که از عوامل تزئینی این قسمت به شمار می رود. این طاقنماها در طرفین هر کدام از جرزهای پایه گنبد قرار گرفته‌اند،و از نظر شکل و اندازه با هم تفاوتی ندارد. 

 اتاق مقبره : 

در قسمت شمال چهار طاقی بنا اتاق مقبره ساخته شده است و گوشه‌های آن را به اصطلاح معماران کمی پخ کرده‌اند ، که به مرور زمان پلان آن را به شکل کاملا دایره‌ای در آورده است. درون این قسمت به صورت استوانه‌ای عظیم بالا رفته است. تنها نورگیر مقبره در جانب غربی آن قبل از شروع گنبد ، و بر روی پا طاق ایجاد شده، و به شکل مستطیل و به اندازه های 80 × 40 سانتیمتر است. پایه‌ی گنبد حاشیه‌ای گچ بری دارد، که دور تا دور آن می گردد. این حاشیه‌ی تزئینی در واقع ابتدای شروع گنبد را مشخص می نماید. از عوامل تزئینی دیگر می توان چهار عدد طاقنما را در این قسمت نام برد، که شکل آن تقریباً یکسان است. 

گنبد مقبره از بیرون شکل منظّمی ندارد، و احتمالاً بر اثر تعمیرات ناشیانه ای که در ادوار بعدی صورت گرفته شکل حقیقی خود را از دست داده است و قطر آن در حال حاضر 20/5 متر است. بقعه‌ی ایّوب انصاری از نظر سبک معماری و مصالح ساختمانی و همچنین نقشه، شباهت زیادی به مقبره‌ی سلطان ویس دارد، و با آن قابل مقایسه است. بنای سلطان ویس را به قرن 6 هجری دانسته‌اند، و احتمالاً در ساختن بقعه ایّوب که مربوط به اواسط قرن نهم هجری است، از آن الهام گرفته شده است

 وجه تسمیه‌ی

 بقعه بقعه‌ی ایّوب انصاری که هم اکنون زیارتگاه اهل محل می باشد، در واقع مدفن یکی از فقهای گمنام است. در هیچ یک از کتابهای تاریخی و تذکره‌ها، از این شخص دیده نشد، ولی در اسناد و مدارکی که از دوره‌ی صفویه برجا مانده، و مربوط به موقوفات این بقعه است، همه جا نام این شخص را با احترام خاصی نوشته‌اند، و چندین بار به اسم (سلطان العارفین)، ایّوب انصاری بر می خوریم که در سال 850 هجری قمری دار فانی را وداع گفت.  

از آنجایی که ابو ایّوب کنیت بسیاری از علما و فقهای اسلامی بوده، و بعضی از آنها که ملقّب انصاری بوده‌اند، نسب خویش را به خالد بن یزید انصاری (ابو ایّوب انصاری) صحابی گرامی رسول اکرم (ص) می رسانده‌اند. 

 ابو ایّوب خالد بن زید انصاری حدود بیست سال قبل از بعثت در قبیله بنی نجار در مدینه به دنیا آمد. او در سال 12 بعثت در پیمان دوم عقبه حضور یافت و با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت نمود. ابو ایوب انصاری از جمله صحابه بزرگ رسول خدا بود که پس از رحلت پیامبر به دفاع از حق امامت امام علی علیه السلام پرداخت. او پس از ماجرای سقیفه بنی ساعده و موضع‌گیری حضرت علی علیه السلام در برابر حکم این سقیف، از زمره دوازده تن مبارز سیاسی مدینه بود که در آن فضای رعب و وحشت، به مخالفت با حکومت پرداخت، در مسجد النبی مدینه در مقابل خلیفه سخن گفت و واقعه غدیر خم را یاد آور شد. او در زمان خلافت عثمان نیز از مخالفان وی بود . پس از شهادت امام علی علیه السلام و در زمان حکومت معاویه، ابوایوب انصاری برای جنگ به قسطنطنیه (استانبول فعلی) رفت و سرانجام در سال 52، در هنگام محاصره قسطنطنیه بیمار شد و در گذشت.

 بنا به وصیتش او را در پای دیوار شهر قسطنطنیه به خاک سپردند. پس از استیلای ترکان بر قسطنطنیه، در محل دفن ابو ایوب مسجد بزرگی بنا نهاده شد، و اکنون نیز مرقدش در شهر استانبول زیارتگاه است زیارتگاه وی را در ترکیه با این کلمه می شناسند : Eyüp Sultan Camii  

هم اکنون عدّهای از اخلاف صاحب بقعه در منطقه‌ی افشار سکونت دارند، و بنا به روایاتی که سینه به سینه نقل گردیده است، گویا این روحانی بزرگ به منظور تبلیغ دینی عازم این منطقه شده، و پس از ارشاد و هدایت مردم چشم از جهان فرو بست، و هیچگونه تألیف یا نوشته‌ی دیگری از این عارف برجای نمانده است،تا به درستی مسیر افکار و نحوه‌ی ارشاد و کیفیت تعالیم نامبرده مشخص گردد.

بقعه ایوب انصاری از دیدگاه عوام  :

همانطور که قبلا ذکر شده است معتقدان ایوب انصاری کیلومترها راه برای زیارت مزار نامبرده طی می‌کردند، به هر حال توقع افراد عامی از اینگونه بقاع چیزی جز شفای بیماران و با برآورده شدن حاجات نیست ، متاسفانه همین موضوع مسیر فکری صحیح آنها را عوض میکرده و یک نوع مقام مافوق انسانی درباره شخص متوفی قائل می‌شدند و عوام کراماتی هم به صاحب بقعه نسبت میدادند.

 گویند ایّوب انصاری به وسیله‌ی عده‌ای اشرار در بالای کوه شهید شد، و سر او را به پایین انداختند، و یکی از آنان فریاد زد : دورباش و جایی که سر ایّوب انصار ایستاد دهی ساختند که هم اکنون به نام دورباش معروف است.

 این افسانه‌ها هنوز در بین افراد محلی سینه به سینه رواج دارد ، و آنچنان سخت به این افسانه‌ها دل بسته‌اند، که حتی قبر دو نفر از آخرین متولّیان بقعه را که در پایین کوه و در روستای دور باش واقع شده است را محل دفن جنازه بی سر ایّوب انصاری می دانند، که کتیبه‌های قبور عدم صحت موضوع را نشان می‌دهد.

 حدود موقوفات بقعه :

 به موجب اسناد و فرمانهایی که از دوره‌ی صفویه برجا مانده است (مزار کثیر الانوار) ایّوب انصاری دارای موقوفات متعددی بوده است که در طول زمان اشخاص گوناگونی تولیت آن را به عهده داشته اند.تعداد این اسناد و فرمانها بالغ بر 9 عدد و حاکی است که شاهان صفوی اقبال و توجه خاصی به این بقعه داشته اند، و در همه حال نسبت به حفظ موقوفات و رفع ظلم و تعدی از متولیّان، دستورهایی به حکّام و فرمانروایان محلی می داده اند. از محتوای این اسناد می توان به اهمیّت بقعه و موقوفات آن در گذشته پی برد. در ادوار مختلف آبادیها و مزارع موقوفه بارها مورد هجوم اشرار و یا حکّام محلی قرار گرفته، و در نتیجه بعضی از مناطق تغییر نام داده و یا به کلی از بین رفته است. به هر حال در مجموع اسامی آنها به شرح زیر است :

1  – منطقه وسیع ساروقورغان:

 بق فرمان شماره 2 ملک زکریان نامی در سال 1103 هجری قمری بر آنجا حکومت داشته است. هویت این شخص معلوم نیست ، و ظاهرا چنین به نظر می‌رسد که از اعقاب ایوب انصاری باشد ، این منطقه (ساروقورغان) دارای سابقه بوده و آثار قلعه‌ای عظیم نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند بعلت وجود پرتگاهای خطرناک نمی‌شود به آسانی وارد قلعه شد ، ولی از طرف روستای ساروقورغان میتوان وارد قلعه شد

از نظر معماری قلعه‌ای ارزشمند می‌باشد که نیاز به بررسی عمیق دارد . طبق کتاب جامع التواریخ رشیدی نوشته حافظ ابرو این چنین برداشت می‌شود : که این قلعه از دوران پیش از تاریخ مرکز تمدنهای هزاره اول بوده و از عصر ماد تا دوره ساسانی اقوام محلی در آنجا سکونت داشته‌اند . 

در دوره‌های اولیه اسلامی اکراد (جمع کردها) در آنجا پناه می‌بردند تا خاک آذربایجان را به تصرف در بیاورند. در سال 759 هـ-ق ساروقورغان توسط امیر تیمور با خاک یکسان شد و چندی بعد شخصی به نام صارم کرد از حکام مکری(کردستان) آنجا را بهترین پناهگاه دانسته و پس از تعمیر آنجا را برای بیرون راندن آذربایجانی‌ها و سکونت دادن اقوام مهاجر مهیا کرد ، البته جنگ صارم با اندکی تغییر در کتاب شرف نامه بدلیسی نیز آمده است .  

بنا به روایت که سینه به سینه در منطقه تکاب افشار از افراد کهن سال محلی نقل می‌شود ، نادر شاه، شاه افشار قصد گشودن این قلعه را داشته است و چون از فتح آن عاجز می ماند در توجیه عدم موفقیت خود اظهار میدارد « ساروغان گوئی به جهان نیامده است » البته اصل این جمله به‌ترکی ادا می شود « ساروقورغان جهانه گلمیب » و از تسخیر آن چشم می‌پوشد  

چون هیچ یک از مورخان قدیم و جدید به این موضوع اشاره‌ای نکرده‌اند لذا انتساب این جمله به جهانگشایی چون نادر و آنهم در محلی که از قدیم الایام مرکز طوایف افشار بوده است را مقرون به صحت نمی نماید 

به عقیده آقای بابک‌راد (باستانشناس) در مقاله‌ای چاپ شده در مجله باستان شناسی که قلعه ساروقورغان تکاب افشار را می توان با دژ عظیم قلعه قمچي در دهكده اركبين (110 كيلومتري زنجان) كه به 800 تا 900 سال پيش از ميلاد تعلق دارد مقایسه کرد

2  – مزرعه‌ی ده سبیل

3 - مزرعه و ده دوه چی

  4- روستای دورباش 

  5- اراضی روستای گنبدلو

6 – مزرعه‌ی دینگه سر 

پایان سخن :

 بنای بقعه ایوب انصاری جزو زیباترین مقابر سرزمین آذربایجان می‌باشد . که بعد از گذشت چند صد سال و با آن همه کشمکش و غارتهای متوالی همچنان پا برجا بوده این بنا ارزش تاریخی و معماری دارد لذا تحقیق و تفحص در باب این بنا کمک شایانی به شناساندن این چنین بناها می‌کند .

 وظیفه خود می دانیم در پایان از همه کسانی که در این امر ما را یاری کردند تشکر نماییم از جمله جناب آقای سیدی از اساتید معماری دانشگاه مازندران .

منابع و مآخذ -

محمدی ، علی . تاریخ تکاب افشار . انتشارات ایمان. 1376.

-ناومان، رودلف. ویرانه‌های تخت سلیمان و زندان سلیمان ، مترجم : نجدسمیعی – فرامرز

-زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴

- رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.

- پیرنیا، محمد کریم . سبک شناسی معماری ایرانی . تدوین غلامحسین معماریان.نشر معمار.

- پیرنیا، محمد کریم . آشنایی با معماری اسلامی ایران . تدوین غلام حسین معماریان.انتشارات دانشگاه علم و صنعت . 1383.

- فرهنگ عمید.

- لغت نامه دهخدا.

 در صورت استفاده از مطالب لطفا منبع ان ذکر شود 

 با تشکر احد نباتی دانشجوی مهندسی معماری

|+| نوشته شده توسط احد نباتی در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 و ساعت 11:58  
 گاهی وقتها خیلی زود دیر می شود

سلام به همه دوستان عزیز از اینکه دوباره دیر مطالب رو آپدیت کردم معذرت می خوام در گیر و دار دانشگاه و دور از وطن هستم ولی باز به رسالت نوشتاری خودم ادامه خواهم داد

در ابتدا خاطر نشان می شوم این مطالب صرفا از دیدگاه معماری است و نه پارامترهای دیگر

گاهی وقتها خیلی زود دیر می شود

امشب شب عجیبی است آری عجیب باز شور عجیبی در سر دارم باز نگاه نگرانم می خواهد نگران تر شود چون می خواهم از دردی دیگر بنویسم دردی از جنس دردهای بی پایان ؛ دردهایی که در شبهای یلدای فلک زدگی بشر در گوشه ای از ناب ترین نقاط این سرزمین تمدن ساز ،  شاید بهتر است بگویم دردهایی که امکان دارد حیات تکلمم را به مخاطره بیاندازد ...

از نظر پتانسیل های گردشگری شهرستان تکاب دارای توانمندیهای فراوانی در بخش میراث فرهنگی،آثار طبیعی و اکوتوریسم ،آثار فرهنگی و زیارتی ،و ویژگی های زیبای مردم شناختی است این منطقه از قدیمی ترین  سکونت گاههای بشری قبل وبعد تاریخ بوده است و جزو اولین مهد تمدن تاریخ در غرب فلات ایران است که در این رابطه نظر مورخان و محققان را به خود جلب نموده است این آثار به قدری فراوانند که انگار تاریخ و تمدن در همین منطقه سکونتی ابدی را اختیار نموده و خود را از همسایگی تلاطم و جست و خیز به آرامش و استراحت و سکون در کنار کوههای بلند و دشتها و در همسایگی رودخانه ها دعوت نموده.

تنها«گنج یاب»ها و خریداران سودجوی«زیرخاکی»ها نیستند که تیشه به ریشه میراث فرهنگی و طبیعی ما می زنند.بسیاری از مردم و حتی ادارات  هم در دیدار از مکان های تاریخی و طبیعی با کنده کاری روی سنگ ها،نوشتن یادگاری و پراکندن زباله و فراهم نمودن زمینه آتش سوزی و یا بدتر تصرف بناهای سنتی و تاریخی و تبدیل آن به یک فضای اداری ، سهم خود را در چرخه میراث کشی ادا می کنند.

شاید گوشه ای از این دردها دردی به نام بلیت باشد آری بلیت مگر من چه می گویم از دوستان باید بپرسید سرتان سلامت آیا می دانید در هیچ یک از دهها اثر تاریخی تکاب به جز تخت سلیمان بلیت فروشی و امر ساماندهی انجام نمی شود ایا دوستان می دانند که اثار تاریخی یکی پس از دیگری در حال از بین رفتن هستند شاید نمی دانند یا بهتر بگویم نمی خواهند بدانند اکثر بناها از دردی رنج می برنند که برایشان بسی دشوار است می خواهم از دردی بنام هلال احمر بگویم این اداره با تصرف یک بنای تاریخی و تبدیل آن به اداره هلال احمر نقش خود را در چرخه میراث کشی ادا کرده است و با تغییر شکل یک بنای سنتی با مصالح امروزی گوشه ای از میراث بشری را به یک فضای اداری تبدیل می کنند ایا حفظ و نگهداری از بناهای سنتی کمتر از نجات دادن جان انسانها است شاید انها نیز نمی دانند ...

نکته جالب در مورد آثار زیست محیطی حتی تحصیل کردگان و مدیران سازندگی و رونق بازار یک منطقه را بر پایه محو جلوه های میلیونها ساله طبیعی یا شکوه بناهای چند هزار ساله پیشینیان 
می گذارند.فزونی یافتن شمار کسانی که رو به مکان های طبیعی می آورند ،هیچ تناسبی با آموزش هایی که باید مردم ببینند تا به هنگام پا گذاشتن به محیط های طبیعی آسیبی به آنها نرسانند،ندارد.

در نزدیک روستا به مجموعه تخت سلیمان که همانا نصرت آباد است حمام قدیمی روستا که با طاقهای جناغی و سنگ لاشه ساخته شده امروزه به طویله یکی از روستاییان تغییر کاربری داده ایا نگهداری از بناهای تاریخی و حفظ ان میراث برای ایندگان از اهداف سازمان میراث فرهنگی نیست و ایا نگاه استراتژیک به حوزه های جغرافیایی و رسیدگی به یک حوزه خاص نشان از تبعیضی اشکار نیست .

به هر کس می رسم از شور و شیدایی شهر خودرا  برایم می گوید انها از مطالبی سخن می گویند که چندین سال پیش هیچستان بود ولی امروز تحقق انها برای ما رویایی بس دشوار شده است گفتم بگذار تا من نیز از گذشته ام بگویم و اری من برایشان از شیز گفتم که با ان همه قدمت که نشان از تاریخ ماست ولی بود و نبودش برای ما فرقی ندارد از غار کرفتو گفتم که الان به استان کردستان ملحق شده  تا سند سازی تاریخی را به زور به شهر یا استانی به اجرا در بیاورند از بنای اربابی و یخچال قدیمی روستای اغولبیک که در حال از بین رفتن است  از بنای ایوب انصاری سخن گفتم که به دست مردم در حال مرمت و باسازی است بدون اینکه از باسازی اینگونه بناها خبری داشته باشند ،از قلعه اربابی روستای دورباش گفتم که با ان سردر زیبایش در چند ماه پیش آتش گرفت و کوهی از خاکستر را به ارمغان گذاشت و عدم رسیدگی از طرف نهادهای دولتی باعث شده سود جویان به حفاریهای غیر مجاز بپردازنند از ان همه حمام قدیمی و طاقهایی زیبا که امروزه به مخروبه هایی تبدیل شده اند که شمار این مدل حمامها نزدیک به دهها اثر می رسد از مشاهیری گفتم که دیگر در تکاب نیستن چون دیگر این وطن را برایشان محیا نساختیم از مسجد جامع تکاب گفتم که سقف مسجد ایزوگام است آری ایزوگام شاید دوستان نمی دانند که اجر سنتی به طور طبیعی در خود رطوبت نگه می دارد با ایزوگام کردن این اجر است که دیگر نمی تواند رطوبت خود را انتقال دهد و به مرور زمان تُرد و پوک خواهد شد و انگاه است که دیگر اثری از ان گنبد نخواهد بود از دیاری که هر گوشه‌‌ی آن حاکی از تمدنی بس دیرین است،  بودن یا نبودن مسئله این است اینجا گهواره تاریخ است از چه می گویم اینجا سرزمین زرتشت است اینجا سرزمین تاجگذاری پادشاهان ایرانی است اینجا سرزمین ابهای جاویدان است اینجا تکاب افشار است سخن گفتن در مورد آن سخت است شاید من در رویا بودم که  یادم افتاد اصلا تکاب اداره میراث فرهنگی ندارد !

نمی دانم چه رسم عجیبی است که پایان تمام دل نوشته هایم را این چنین خط خطی می کنم من نمی دانم فقط این را می دانم که دانستنم بیشتر از ندانستنم مرا ازار میدهد اینده را بسازیم منتظر اینده نباشیم .

 

با تشکر احد نباتی دانشجوی مهندسی معماری

فروردین سال 1390  ساری


|+| نوشته شده توسط احد نباتی در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 0:36